تو نیستی
اما من برایت چای می ریزم
دیروز هم
نبودی که برایت بلیط سینما گرفتم
دوست داری بخند
دوست داری گریه کن
و یا دوست داری
مثل آینه مبهوت باش
مبهوت من و دنیای کوچکم
دیگر چه فرق می کند
باشی یا نباشی
من با تو زندگی می کنم
+
نوشته شده در دوشنبه دهم بهمن 1390ساعت 23:52  توسط
|
برای من تاسف نخورید
چون لیاقت زندگی کردن را دارم و راضی ام
ناراحت آدم هایی باشید که به خودشان می پیچند و
از همه چیز شاکی اند
آن ها که روش زندگی شان را مثل مبلمان خانه
دائم عوض می کنند
همین طور دوستان و رفتارشان را
پریشانی شان دائمی است
و به همه کس سرایتش می دهند
از آن ها دوری کنید
یکی از کلمات کلیدی آن ها عشق است
از آنان که ادعا دارند
هر آن چه که می کنند دستور خداست هم بپرهیزید
چرا که نتوانسته اند آن طور که می خواستند
زندگی کنند
برای من تاسف نخورید
چون تنهایم
( سوختن در آب ، غرق شدن در آتش - چارلز بوکفسکی )
+
نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 8:57  توسط
|
نام فیلم : آبــــی ( Blue )کارگردان : کریشتف کیشلوفسکیبازیگر : ژولیت بینوش" آبی " را نباید سخت دید دل دادگی آسان است ؛ هرچند اصرار بر آن آسان نیست ؛ صبر و حوصله می خواهد ، زمان می خواهد. بین خاطره و حضور ، بین بودن و نبودن ، فاصله ای نیست.
آدم ها هستند که فاصله را می سازند. چنین است که می شود دل داد و اصرار کرد
و برد و در خیابان تنهایی قدم زد و بی خیال قهوه ی تازه دم فرانسوی ،
چشم به راه سپیده ای شد که هنوز سر نزده است.
+
نوشته شده در جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 11:23  توسط
|
خلوتی که برای گریستن نمی یابی ، خود را نقابی از لبخند می سازی ؛
نقابی تیره ، چنان که در تاریکیِ روزهایت تشخیص بدل بودنش ممکن نباشد ؛
چنان ماهرانه که تلخیِ آن به زبانِ خلق نیاید ؛
و سرد ...
با این لبخند ، حالِ من بسیار هم خوب است.
من عادت ندارم جز خودم ، کسی را فریب دهم.
باور نکن !نام نویسنده رو نمی دونم
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 21:37  توسط
|
... فرهنگ ما نیازمند تمرین مُــــــــــــــــــــــــــــــــداراست...!
... اگر انتقاد از "دیگری" مستلزم مدارا با "دیگری" است، نقد "خویش" مبتنی بر تأمل در "خویش" است. درک نارسایی ها و دشواری ها، عارضه ها و بازدارندگی های فرهنگی مـا، مــداراییِ دردناک می طلبد. به این اعتبار بازخوانی فرهنگ، گفت و شنیدی با سُنت خویش است یعنی گفت و شنید یکی از اجزای این فرهنگ با اجزای دیگر آن است. گفت و شنید با خویش، روی دیگر گفت و شنید با دیگری است. این دو، هم در گرو نهادینه شدن مدارایند، و هم زمینه و عملی برای این نهادینه شدن اند. گفت و شنید یک رابطه است. و دو سوی رابطه، در نقد نظر، مکمل و تصحیح کنندة همند. زیرا برقرار ماندن رابطه، در گرو تفاهم در تفاوت، و مدارا در اختلاف ها است.
از این رو اساس گفت و شنید بر امکان درک حضور دیگری استوار است، درک حضور دیگری نیز مبتنی بر درک و پذیرش حق و شأنِ برابر اندیشگی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و ... برای دیگری است...!
تمرین مدارا / بازخوانی فرهنگ / محمد مختاری
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 10:14  توسط
|
ما درس صداقت و صفا میخوانیم
آیین محبت و وفا میدانیم
زین بیهنـــــــــــــــران سفله، ای دل! مخروش
کآنها همه میروند و ما میمانیم...!
دیوان اشعار
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 10:24  توسط
|
" صد سال تنها ماندیم و 2 قرن سکوت کردیم تا به سال بلوا رسیدیم و همچنان مبتلا به عشق
سال هاي وبا هستيم
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 14:17  توسط
|
ما گمان می کنیم هرچه الهی باشد، باید بی نقص باشد. این تصور نه تنها اشتباه است،
بلکه درست خلاف آن واقعیت
دارد: الهی بودن یعنی کامل بودن، و کامل بودن یعنی همه چیز بودن؛
مثبت و منفی، نیک و بد، مقدس و پلید
بیشتر ما چنین تربیت شده ایم که عشق مورد نیازمان را در بیرون از خود جستجو می کنیم.
اما هنگامی که نیاز به عشق در دنیای بیرون را کنار می گذاریم، می بینیم
راه حقیقی آرامش آن است که به درونمان برویم و آنچه را تلاش می کنیم از دیگران بگیریم،
در خود بیابیم و به خود هدیه کنیم
آنگاه که رفتار ما نه از روی ترس هایمان، بلکه بر اساس مسئولیت پذیری مان باشد،
افق باز تری از دنیا را پیش رو خواهیم داشت.حال رفتار شما چگونه است،
از روی ترس یا بر اساس مسئولیت پذیری؟؟؟؟
زمانی که در لحظه زندگی می کنید _ از احساس تان با خبرید، با ندای بدنتان در ارتباطید،
طعم غذایتان را متوجه اید و عقایدتان را ابراز می کنید _
در این حال هیچ سمی در وجودتان تولید نمی شود، لحظات تان تجربه ی ناب زندگی ست.
با تلاش در راه کشف سایه هایمان و موهبت های آنها به این گفته ی یونگ پی خواهیم
برد که" طلا در تاریکی نهفته است
به حوزه ای از زندگی تان فکر کنید که می توانید در آن تغییری نو ایجاد کنید یا چیزی را بهبود بخشید.
حال از خود بپرسید: به چه عواملی نیاز دارم تا در جهت رسیدن به این هدف پیش بروم
خودتان و دیگران را از صمیم قلب و با تمام وجود ببخشید نه از روی حساب و کتاب
البته معتقدم اینقدر این غرور وتکبر مثل تار عنکبوت بهم پیچیده اگه حساب کتاب نباشه
شک نکنید چیز دیگریست
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت 12:17  توسط
|
" شما ( انسان ها ) متولد شدید در کذب ، نمو کردید در کذب ، زندگی می کنید در کذب ! چگونه ترک عادت می توانید ؟ آنچه می گویید و آنچه می کنید سراپا کذب است ! آنچه می کنید و آنچه می گویید به خلاف آنهاست که خیال می نمایید ! این است که کذب طبیعت ثانوی برای شما شده است ! اگر در میان شما کسی به راستی حرکت کند و مخالف طبیعت ثانوی رفتار نماید ، به خطا رفته است ، چرا که در مقابل صدق جز کذب نمی بیند. راه می روید به دروغ ! به مجالس وارد می شوید به دروغ ! عبادت می کنید به دروغ ! "
( خرنامه - محمد حسن خان اعتماد السلطنه - صفحه ی 85 )
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم دی 1390ساعت 19:39  توسط
|
دان هرالد کاریکاتوریست و طنزنویس آمریکایى در قطعه کوتاهش “اگر عمر دوباره داشتم…” مینویسد:
اگر عمر دوباره داشتم، مىکوشیدم اشتباهات بیشترى مرتکب شوم. همه چیز را آسان مىگرفتم. از آنچه در عمر اولم بودم ابلهتر مىشدم. فقط شمارى اندک از رویدادهاى جهان را جدى مىگرفتم. اهمیت کمترى به بهداشت مىدادم. به مسافرت بیشتر مىرفتم. از کوههاى بیشترى بالا مىرفتم و در رودخانههاى بیشترى شنا مىکردم. بستنى بیشتر مىخوردم و اسفناج کمتر. مشکلات واقعى بیشترى مىداشتم و مشکلات واهى کمترى. آخر، ببینید، من از آن آدمهایى بودهام که بسیار مُحتاطانه و خیلى عاقلانه زندگى کردهام، ساعت به ساعت، روز به روز. اوه، البته من هم لحظاتِ سرخوشى داشتهام. اما اگر عمر دوباره داشتم از این لحظاتِ خوشى بیشتر مىداشتم. من هرگز جایى بدون یک دَماسنج، یک شیشه داروى قرقره، یک پالتوى بارانى و یک چتر نجات نمىروم. اگر عمر دوباره داشتم، سبکتر سفر مىکردم.
اگر عمر دوباره داشتم، وقتِ بهار زودتر پا برهنه راه مىرفتم و وقتِ خزان دیرتر به این لذت خاتمه مىدادم. از مدرسه بیشتر جیم مىشدم. گلولههاى کاغذى بیشترى به معلمهایم پرتاب مىکردم. سگهاى بیشترى به خانه مىآوردم. دیرتر به رختخواب مىرفتم و مىخوابیدم. بیشتر عاشق مىشدم. به ماهیگیرى بیشتر مىرفتم. پایکوبى و دست افشانى بیشتر مىکردم. سوار چرخ و فلک بیشتر مىشدم. به سیرک بیشتر مىرفتم.
در روزگارى که تقریباً همگان وقت و عمرشان را وقفِ بررسى وخامت اوضاع مىکنند، من بر پا مىشدم و به ستایش سهل و آسانتر گرفتن اوضاع مىپرداختم. زیرا من با ویل دورانت موافقم که مىگوید:" شادى از خرد عاقلتر است "
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 9:48  توسط
|