از زحمتکشان
خارپشتان را دوست دارم
از پستانداران
خفاشان را
از خزندگان
ماران را دوست دارم
از گزندگان
آدمیان را
............
شمس لنگرودی
+
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 23:40  توسط
|
حالا دیگر پنج شنبه های عزیز
عزیزتر شده اند
چون
با خودم قرار دارم
خودم که هرگز ترکم نمی کند ...
از : فریبا عرب نیا
+
نوشته شده در جمعه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 1:22  توسط
|
من زنم و به همان اندازه از هوا سهم میبرم که ریه های تو!
دردآور است که من آزاد نباشم تا تو به گناه نیفتی!
قوس های بدنم بیشتر از افکارم به چمشهایت می آیند،
تاسف بار است که باید لباسهایم را به میزان ایمان تو تنظیم کنم.
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 0:46  توسط
|
اگر نبودم به فرزندم بگوییدنه آتش جهنمی هستنه روز قیامتنه خدایی که دشمنش دروغ گوها باشندبگویید ...مادرت خدا را جایِ دیگری دیده است
نیکی فیروزکوهی
+
نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 0:22  توسط
|
یک نفر به من گفت
تو مثلِ گاو خورناس میکشی
(گاو خرناس میکشد؟)
گفت که غذا نمیخوری
مثلِ وحشیها نوشخوار میکنی
(وحشی نوشخوار میکند؟)
گفت که با چاقو کشها بزرگ شدهای و بویی از انسانیت نبرده ای
(یعنی مادرم به جای ناز برایم چاقو میکشید؟)
یک نفر گفت که
کاش آن جا مانده بودی
همان طویلهای که بودی
(جایی که بودم خوب بود
به خوبیِ شما! بله خودِ شما)
یک نفر خیلی گفت
خیلی
آنقدر گفت گفت گوووووووووفت
.
.
.
بگذریم!
درخت که میشوی
موریانهها راه میافتند!!
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 0:19  توسط
|
در تمام سالهايي كه سايه ام با من بوداصلاً نشسته بودمشفكر كردم حتما ديگر خيلي كثيف شده .اين است كه امروز از روي ديواري كه رويش افتاده بود كندم اش و انداختم توي لگن
با لباسهاي ديگر
پودر و صابون زدم به آن
ساعتها خيس اش كردم
شستم و چلاندمش
انداختم روي طناب خشك شود
چه كسي فكرش را مي كرد
كه سايه ام آب برود .
حالا سايه ي من
خيلي كوچكتر از خودم شده!
شل سیلوراستاین
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 14:27  توسط
|