زن
عمری زلال در بوسهای طويل
که باروری دريا را صد ساله میکند.
زن
حضور برهنهای از بلوغ باغ.
زن
حجابِ حوصله بر غريزهی غيظ.
زن
صفوف خستهی ايستگاه و آينه،
اندوه نان و ترانهی تسکين.
زن
خروج خون کبود از رگ لحظهها.
زن
رختشوی سی سالهای از خوابها و گريهها
از شوش،
از جواديه،
نازیآباد،
يا ميدان فوزيه.