زن

عمری زلال در بوسه‌ای طويل

که باروری دريا را صد ساله می‌کند.

زن

حضور برهنه‌ای از بلوغ باغ.

زن

حجابِ حوصله بر غريزه‌ی غيظ.

زن

صفوف خسته‌ی ايستگاه و آينه،

اندوه نان و ترانه‌ی تسکين.

زن

خروج خون کبود از رگ لحظه‌ها.

زن

رختشوی سی ساله‌ای از خواب‌ها و گريه‌ها

از شوش،

از جواديه،

نازی‌آباد،

يا ميدان فوزيه.


+ نوشته شده در  سه شنبه دهم خرداد ۱۳۹۰ساعت 10:15  توسط   |