چه بسا من در جسم خود زندگي نكرده ام، شايد در قالب ديگران زيسته ام.

 زندگاني من مجموعه اي از تمام زندگي ها است ....پابلو نرودا ، زندگي شاعرانه.

«گل سرخ را از من مگیر...»

«یک شعر عاشقانه از پابلو نرودا؛ برای یکصدو هفتمین سالروز تولدش»


.
نان را از من بگير ، اگر مي خواهي ،
هوا را از من بگير ، اما ؛
خنده ات را نه !

گل سرخ را از من مگير
سوسني را كه مي كاري ،
آبي را كه به ناگاه
در شادي تو سر ريز ميكند ،
موجي ناگهاني از نقره را
كه در تو مي زايد .

از پس ِ نبردي سخت باز ميگردم
با چشماني خسته
كه دنيا را ديده است
بي هيچ دگرگوني ،
اما خنده ات كه رها ميشود
و پرواز كنان در آسمان مرا مي جويد
تمامي درهاي زندگي را
به رويم مي گشايد .

عشق من ، خنده ي تو
در تاريكترين لحظه ها مي شكفد!
و اگر ديدي ، به ناگاه
خون من بر سنگفرش خيابان جاري است ،
بخند! زيرا خنده ي تو
براي دستان من
شمشيري است آخته .

خنده ي تو ، در پاييز
در كناره ي دريا
موج كف آلوده اش را
بايد برافروزد،
و در بهاران ، عشق من ،
خنده ات را مي خواهم
چون گلي كه در انتظارش بودم .

بخند بر شب
بر روز ، بر ماه ،
بخند بر پيچاپيچ خيابان هاي جزيره ، بر اين پسر بچه ي كمرو
كه دوستت دارد ،
اما آنگاه كه چشم مي گشايم و ميبندم،
آنگاه كه پاهايم مي روند ، و باز مي گردند
نان را ، هوا را ،
روشني را ، بهار را ،
از من بگير
اما خنده ات را هرگز !
تا چشم از دنيا نبندم .


مخاطب خاص :

تقدیم به کسی که این روزا تحملم می کنه و درکنارم صبورانه هست 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۰ساعت 23:45  توسط   |