اگر نفسی نداشته باشی 

مهم نیست 

که کسی به تو بگوید احمق و یا بگوید نابغه

اهمیتی نخواهد داشت... این انتخاب دیگران است.

تو می‌دانی که کیستی و متکی به نظرات دیگران نیستی.

نفس وابسته به دیگران است. 

نفس، تو را برده‌ی جامعه‌ای می‌کند که در آن زندگی می‌کنی. 

معمولاً مردم فکر می‌کنند که نفسشان چیزی بسیار باارزش است.

ولی نفس چیزی جز بردگی آنان نیست.

انسان فقط وقتی موجودی مستقل، آزاد و فردیت یافته می‌شود 

که نفس را رها کرده باشد، 

زمانی که فقط یک موجود ساکت باشد، بدون فکری از "من" 

فقط یک سکوت خالص..... این سکوت. 

و اگر در این سکوت به درون نگاه کنی، هیچ "من" در آن نخواهی یافت، بدون منیت، بدون خود... یک فضای خالص.

این فضای خالص روحانیت شماست

این فضای خالص اشراق شماست.

این فضای خالص شعف غایی شماست.

نفس از تمام این چیزها جلوگیری می‌کند. 

نفس شما را یک گدا می‌سازد

درحالیکه شما امپراطور، یک امپراطوری عظیم هستید. 

البته این امپراطوری به بیرون تعلق ندارد، در درون وجود شماست

ولی گستره‌ی آن همچون خود کائنات وسیع و پهناور است.

نفس شما را محبوس و زندانی می‌کند. آن را تغذیه نکن...

و این را می‌گویم زیرا می‌دانم 

که این امکان برای همه هست که نفس را تغذیه نکنند

و وارد آسمان باز شوند.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۰ساعت 18:45  توسط   |