اشتباه تو سنگدلي بود
و اشتباه من غرور
و وقتي اين دو اشتباه به هم پيوستند
مولود جهنمي اين دو ، جدايي بود
از هم جدا شويم يا نه ؟

من عشق خويش به تو را باز گفته‌ام
من آشتي خويش با تو را ، به تو باز گفته‌ام
من شوق خويش به تو را باز گفته‌ام
من بخشش خويش را نصيب تو كرده‌ام
و هرگز پشيمان نيستم
چرا كه من جسم و روح خويش را براي تو انفاق كرده‌ام

قبل از آنكه بخوابم
چهره‌ات را از ذهنم ، با هر آنچه از جادوي عقل مي‌دانم
و هر آنچه از قانونهاي اجتماعي ، بيرون مي‌فكنم
ولي عشق تو ساكن است در آن دالانهاي اعماق وجودم
همانجا كه از سلطه عقل بيرون است
عشق تو در درونم فزوني مي‌گيرد و مي‌پراكند و مرا مي‌شكافد
و بي اهميت به شناسنامه‌هاي رسمي زاد و ولد مي‌كند

و اينگونه
اي نزديك به فريادهايم
اي دور از همه‌ي عمر من
من عشق خويش به تو را باز گفته‌ام
من آشتي خويش با تو را ، به تو باز گفته‌ام
من بخشش خويش را نصيب تو كرده‌ام
عليرغم همه‌ي آنچه كه بود
و هر آنچه خواهد بود !

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مهر ۱۳۹۱ساعت 18:36  توسط   |