به یاد پدرم 

نمیدونم وقتی این شعر خوندم بشدت یاد پدرم افتادم روحشون شاد همین 


تو رفتی و دگر این خانه سرد است

تمام لحظه هایم رنگ درد است

تو رفتی یخ زده گنجشک ایوان
گلم پژمرده در آغوش گلدان

تو رفتی بیصدا دیگر صدا نیست
چه بردی با خودت؟گویی خدا نیست

تو رفتی آسمان تاریک تر شد
شبی بی انتها نزدیک تر شد

تو رفتی خسته ام از نقش دیوار
فرو میریزد این دنیا چو آوار

تو رفتی عطر تو در کوچه مانده
نفس های مرا از سینه رانده

تو رفتی شعر من را اشک پوشاند
نگارین هم دگر چیزی نمیخواند


+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۱ساعت 23:46  توسط   |